تبليغاتX
چکامه خانوم
چکامه خانوم

عمومی


 

Not Updating

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط چکامه خانوم |

خدا...

همیشه تنها ترین بودم.همیشه تنها ترین هستم.و همیشه تنها ترین خواهم ماند...

ای خدا جوونم.اینجا مینویسم برای تو..فقط گوش کن...فقط بهم بگو...همین...

همین....چرا باید اینقدر نا امید باشم؟                                                            

چرا ؟چرا باید به جای اینکه مثل همه ادما توی دلم پر از ارزوهای قشنگ و بزرگ باشه

فقط یه خواسته توی دل من باشه.اونم مرگ؟

من که هیچ وقت نفهمیدم گناهم چی بود!!...و فکر کنم نخواهمم فهمید؟

چرا باید رو دستم خط بندازم؟چرا باید هر شب گریه کنم؟

تنها به این دلیل که هستم.!!؟مگه تو بنده هاتو دوست نداری؟مگه خواسته هاشونو بر آورده نمیکنی؟

یه کلام بهم بگو...مگه من بندت نیستم؟شایدم انقدر بدی کردم که دیگه یادت رفته مارو..

ولی غیر ممکنه.مگه تو همونی نیستی که از بچگی مادر..پدر...معلم...دوست...آشنا...

میگفتن خدا همیشه بنده هاشو دوست داره...و هیچ وقت فراموشش نمیکنه.؟

میدونم خیلی بدی کردم.به خودم.به همه...به زندگیم.قلبم...به همه چیم..

راه برگشتی هست؟نیست دیگه..من آدم بشو نیستم..میدونم خودت بهتر از همه میدونی...

من اونی که خیلیا یا بهتر و ساده تر بگم..اونی که خودتو میخوای نیستم...نمیشم..نخواهم شد!!

باور کن..اگه منو با خودت ببری پشیمون نمیشی.!!بهت قول میدم.تضمین میکنم؟

خدایا...دیشب صدامو شنیدی آره؟گفتم میخوام صداشو بشنوم...ازت التماس کردم...

چه خوب بود..مگه نه؟میدونم اون مال من نیست...نمیشه..نخواهد شد..!!

ولی خوب من دوسش دارم....مثل یک دوست..مثل یک عشق...عشق که نه؟

من بهش ایمان دارم...اگرم دوستم نداشته باشه...خوب به درک....من که دوسش دارم...

مگه من دل ندارم؟قلب ندارم؟عشق ندارم؟احساس ندارم؟دارم دیگه..منو دست کم نگیر خدا جوونم.

دارم روی احساساتم پیش میرم.معلووم نیست تا کی.!!دیدی با خودم چه کردم؟دیدی از همه جا و همه کس نا امید شدم؟

دیدی کلی به بنده هات حرف زدم؟دیدی؟پس دوسش دارم دیگه..به این فکر میکنم...بعدا که منو ول

میکنه من چه حالی میشم؟دیوونه؟هه.دیوونه تر الان؟

دیگه نمیدونم چی بگم؟گفتنیا زیادده.خیلی هم زیاده...

خدایا..منو با خود ببر.آشفته ام....

جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط چکامه خانوم |

::مثل همیشه::

سرور شعر من سلام چگونه اید خوش میگذره؟!

ببخشیدا بازم شبا میرید کنار پنجره؟!

 

ستاره ها که در میان شما میرید نگا کنید؟!

اون ستاره پرنوره رو بازم میرید صدا کنید؟!

 

کتاب حافظ میذارید پایین تخت کنارتون؟!

فال میگیر هنوز واسه مهر و وفای یارتون؟!

 

از من بیچاره چی،شب یه وقتایی یاد میکنید؟!

بازم سر دیوونگی هام داد و فریاد میکنید؟!

 

حتما خوبید وگرنه به،خیال من سر میزدید

یه سر به این خرابه ی بی در و پیکر میزدید

 

به سنت قدیمیا واسه شما زدم به چوب

الهی که همینجوری همیشه باشید خوبِ خوب

 

من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم

همونجور عاشق شمام همونجوری در به درم

 

به آب و آتیش میزنم تا شبا خوابم ببره

اما نمیشه فکرتون از این چیزا قوی تره

 

این افتخاره واسه من بیدار باشم واسه شما

فقط یه مشکلی که هست شما کجا و من کجا

 

عکستونو با اجازه دادم یه نقاش بکشه

اون که ازش برنمیاد اما نه،ای کاش بکشه

 

اگه کشید قاب میکنم میذارمش بالا سرم

عکس شما رو میذارم لای گلای دفترم

 

راستش میترسم عکستون بیرون بمونه سوز بیاد

نقاشی اما بهتره سرما نمیخوره زیاد

 

حتما الان میخندید و میگید عجب دیوونه ای

هرجوری که شما بخواید بدون هیچ بهونه ای

 

عاقل بودم فایده نداشت گفتم شاید دیوونه شم

شاید واسه یه بار شده قبول کنید بیاید پیشم

 

جسارته شما که نه،خیالتونم کافیه!

این علامت تعجبه پاک نمیشد اضافیه

 

پریشبا سوز میومد پنجره رو بسته بودم

از دست هرچی آدمم تو دنیا هست خسته بودم

 

دردِ دلم شروع شد و عکستون اومد روبروم

داشتید بهم گوش میدادید این یعنی اوج آرزوم

 

عجب شبی،ابری زد و یه کم گذشت بارون گرفت

ابر چشام این فرصتو دید و دوباره جون گرفت

 

من بودم و عکس شما و یه عالم رویای خیس

انگار یکی بهم میگفت هرچی میبینی بنویس

 

دستای من نمیتونست حتی مداد نگه داره

فقط یادم میاد نوشت شما رو خیلی دوست داره

 

اینجور نگاهم نکنید مگه شما دل ندارید

خودتونو واسه یه بار،شده جای من بذارید

 

شما نمیذارید اگه،بذاریدم نمیتونید

عاشقی که اینجوری نیست یه طعمیه نمیدونید

 

یه وقتی توهین نباشه اینو نگفته من ردم

اصلا به قول خودتون یه جوری ام،اصلا بدم

 

حق با شماس خب بگذریم سرده هوا زستونه

کاش کسی باشه روتونو شبا تا صبح بپوشونه

 

مراقب چشمای ناز و روی ماهتون باشید

ببخشیدا مراقب طرز نگاهتون باشید

 

اگه میشه دیگه شبا نرید کنار پنجره

لطفا بذارید واسه بعد تا که زمستون بگذره

 

توقع جوابی نیست هرجور باشید که راحتید

فکرشو اصلا نکنید که این روزها تو غربتید

 

من قول میدم اگه بیاید شما رو اذیت نکنم

حتی دیگه تو نامه هام با شما صحبت نکنم

 

اما حالا دور بودید و باید یه نامه میدادم

قبول،نباید اینقدر اونو ادامه میدادم

 

فدای اون لحظه ای که نامه رو بازش میکنید

خوش به حالش اونو دارید ناخواسته نازش میکنید

 

زمستون یه سال سرد،شبی که غم داره هوا

هیچکی نمیدونه چقد میخوامتون بجز خدا

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط چکامه خانوم |

داستان عشق واقعی...

دوستان این مطلب بعضی جاهاش غیر اخلاقیه ولی خیلی قشنگه بخونینش

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود
وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
وقتی لخت جلوم وامیستاد ٫ صدای قلبمو می شنیدم .
با شیطنت نگام می کرد .
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط چکامه خانوم |

عزیزم دوست دارم

نمی گم بلاگ رو حذف می کنم...اما دیگه نمینویسم البته ناگفته نماند به نفع شما میشه یه بلاگ کمتر...واقعا ممنونم که توی این مدت همراهیم کردین همه ی شما عین خواهر و بردارهای من بودید و هستید نمیگم خواهید بود چون ممکنه عمری باقی نمونه...

از همه تون به خاطر خوبیهاتون ممنونم حلالم کنید و منو به خاطر بدیهام ببخشید...

همه تون رو دوست دارم...

حامد جونم این بلاگ فقط فقط واسه تو بود اینکه دیگه نمیخوام بنویسم به این نشونه نیست که دوست ندارم من عشق تو رو همراه خودم به گور میبرم...

عین همیشه دوست دارم عزیزم

خدانگهدار همه ی شما باشد...

شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط چکامه خانوم |

..::قلب من::..

قلب من چیه چی شده؟!چرا اینقدر ناآرامی نکنه ساکنینت اذیتت میکنن...به قول یکی از نزدیکان نبینم غمتو...قلب من نکنه تو هم به خاطر من اینگونه بی قراری قلب من لحظه ای آرام بگیر تو هم خودت رو به شاد بود دعوت کن ببین من چگونه بخاطر او شادم حتی اگر شاد هم نباشم مجبورم به خاطر حضور او شاد باشم قلب من تو رو به جان ساکنینت قسمت میدم تو هم مثل من آرام بگیر.یک لحظه صبر کن نکنه تو داری با من صحبت میکنی؟!آره همینه؟!ای کاش میدانستم غم تو چیست؟!قلب من نکنه داری گریه میکنی؟!آخر بگو این همه بی تابی برای چه؟!...عاشق شدی؟!....آره عاشق شدی...دوای درد تو چیست؟!ای کاش میدانستم.

قلب من کمی تپشهایت را کم کن به من هم فکر کن گناه دارم....

شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط چکامه خانوم |

عاشقانه چشمهايم را مي بندم وتو را در خيالم تصور مي کنم نمي دانی که چقدر خيال تو برايم لذت بخش است از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستي پس چشمهايم را مي بندم وبا تمام وجود احساست مي کنم دوستت دارم هميشه و همه جا

 

چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط چکامه خانوم |

بلاگی برای علاقه های من!!!!

اینکه این بلاگ باعث شده شخصیت من جا بیفته واستون خوبه اما........

نه تا این حد.....

حتی تصورش هم مشکله که یکی یه همچین کاری رو کنه....

یه نگاه بندازین!!!!

http://chakomid110.blogfa.com

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 توسط چکامه خانوم |

..::تو كيستي؟!::..

از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟

   

                 

                           از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی  

 

                     

                      از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت.......  کینه.

 

                      ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .........   پول وثروت.   

 

                       از پیری  پرسیدن عشق چیست؟  گفت............   عمر  

                     ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت  .......از من خوشبوتر. 

 

                   از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . 

 

                      از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.  

 

                                ...   ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ 

 

                 ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 توسط چکامه خانوم |

تو پسر ديوونه فكر ميكني كي هستي كه بخودت اجازه مي دي با يه دختر اين رفتار رو بكني؟!

تو فكر كردي اگه دختري صادقانه دنبال يه پسر بياد،اگه يه دختر مرد مورد علاقه ش رو خودش انتخاب كنه،كار بدي كرده؟!

من از اون وقتي كه خودم رو شناختم،آزاد بودم و هيچوقت از اين آزادي سوءاستفاده نكردم.من ياد گرفتم كه خودم براي زندگيم تصميم بگيرم.من صد تا خواستگار دارم.همه خوش قيافه و پولدار.اما هيچكدوم رو نمي خوام چون هيچكدوم براي امتحان و آزمايش خودشون رو پس ندادن.اينارو مي گم كه بدوني.

دلم مي خواد داد بزنم!

من تو ديوونه رو براي زندگي انتخاب كردم.ازت هيچ چيزي هم نمي خواستم.حاضر بودم با همه چيزت بسازم .چون كسي بودي كه برخلاف خيلي از پسرها،چشمت دمبال كسي نبود(ظاهرا).چون كسي بودي كه جلف نبودي.چون خود ساخته بودي.چون ديدم كه برايم مثل پناهگاهي.

براي همين هم دنبالت اومدم.اما تو انگار اشتباه متوجه شدي.فكر كردي كه با يه دختر چه  مي دونم،اون جوري طرفي!

تو نفهميدي همونطور كه تو ميتونستي يه شوهر ايده آل براي من باشي،منم شايد مي تونستم يه زن خوب براي تو باشم!

تو از زندگي يه تصوير زشت مي بيني در صورتي كه زندگي يه تصوير نيست.يه فيلم رو با يه عكس نميشه فهميد!يادت باشه،پول خيلي چيزها هست اما همه چيز نيست.

صورتم خيسه....

اين اشك عجز نيست،دوباره اشتباه نكن.دلم از اين مي سوزه كه بدون محاكمه محكوم شدم.تو حتي نخواستي منو بهتر و بيشتر بشناسي.اي كاش همه جيز رو توي پول نمي ديدي.اي كاش جاي اون همه درس كه خوندي يه كمي هم درس عدالت مي خوندي!

عشق من..............اين جواب تمام سوالات.....

تو بالا بري پايين بياي از مامانت هم بيشتر دوست دارم....

چكامه يا همون............

پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 توسط چکامه خانوم |

سر انجام.

این  شعرو به صورت رپ بخونید.حرف دلمه.

ممنونم.خیلی دلم گرفته.یه کارایی کرده.

ولی هنوزم میخوامش.!

 

 

خورشيد يكي و دنبالتم.باقي همه ساينو دنبالمن.
شهرت و اسم و عنوانمن.دستشون نميرسه دنياي من.
همينه نميشه وقتم تلف .هدفم نيستش تخت طرف.
چند سال عمرم گذشت. زير دل مزه ي عشق نرفت.
نه كه فكر كني دلم سنگ.آهنگه مال دل تنگ.
و دنيامو ميدوني رنگارنگ.اما لنگه بدون تو رنگش.
انگا انگا انگا كه دلو ميبينه. بلده كه توق سر جاش بشينه.
با حرف و دهن شكل و بدن اسمت ميخوره به روياي من.

 

ميدونم خستته كمي غم داري.دليلش اينه چون منو كم داري.!
هر باري خواب يا كه بيداري.هر جايي بخواي همراهي.
خوب منم دنيارو گشتم به پات.سوختم و ساختم با چند كسب جا.
چشات اما داره راه نجات.محتاج يك بوسه از لبات.
اي تو كه دليل شعرم شدي.ميتوني تو شعرام پيدام كني.
خيلي خودي اينو بت ميگم.گم شم تو روزي تو پيدا ميشم.
ميدونم ميدوني ميدونيم مال هميم.ميخونم برا آسمون تا زمين.

 

توسط:انیا خانوم

 

              For No One by Beииy ●тнe Pяιиceѕѕ●


 

سه شنبه یازدهم فروردین 1388 توسط |

امان از دست خوبي ها...

آن بدي ها!

چرا نميتوانند در دلم زنده بمانند؟!
آن خوبي ها!

چرا هر روز قويتر ميشوند؟!

كاش ميشد خوبي ها را دور ريخت و بدي ها را در دل زنده نگاه داشت...

بايد بتوانم!

بايد مقاومت كنم!

اينبار نبايد به زانو در آيم!

يك عكس!

ساعتها غرق تماشايش ميشوم!

آن نم چيست كه بر روي گونه هايم احساسش ميكنم؟!

نميدانم از كجا آمده است؟!

آن دفتر سور مه اي!

سعي كرده ام به فراموشي بسپارمش!

اما مگر ميشود؟!

ميدانم كه اگر بازش كنم ديوانه ميشوم!

ميخواهم اين ديوانگي را!

دوستش دارم!

باز ميكنم،بو ميكشم و ديوانه ميشوم...

بوي تو را ميدهد!

سيلي جاريست!گونه هايم آتش ميگيرد از گرماي اين سيل!

دلتنگم!

براي استشمام دوباره ي اين بو دلتنگم...

مي دانم!

بايد فراموش كنم!

مي دانم كه تو فراموش كرده اي.

كاش ميتوانستم مثل تو باشم...

اين جمله آشناست!

2 سال است كه اين جمله را هزاران بار به خود ميگويم...

مي دانم كه شكست خورده ام!مي دانم كه موفق نبوده ام!

اما اينبار...

آه...آن نگاهت!بالاي پله ها!ديوانه ام مي كند...

نبايد به ياد بياورم...!

اما اينبار!

تو شكست خواهي خورد!

با تمام قواي بي جانم مبارزه خواهم كرد...

چهارشنبه پنجم فروردین 1388 توسط چکامه خانوم |

عيد همگي مبارك

  

 

با تمام بديهايي كه برام داشت نميخواستم تموم شه ثانيه هاي آخر وقت شمارش معكوس اشك تو چشام جمع شده بود و دلم ميخواست زار زار گريه كنم اما تو جمع نميتونستم

به هر حال اميدوارم سال خوبي داشته باشيد و همچنين سال خوبي رو پشت سر گذاشته باشيد...

 

  

جمعه سی ام اسفند 1387 توسط چکامه خانوم |

..::چه احساس قشنگي::..

چه احساس نازنین و شیرینیه . . .

رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی

به چشاش نگاه کنی

تا

عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه

قلبت پر تپش بشه

انگار که داره از سینت کنده میشه

چه احساس عجیبیه . . .

وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی

با موهاش بازی کنی

از لباش...

خدای من... باور کردنی نیست...

اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی...

کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه...

ای خدا منو به عشقم برسون

 

  







یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط چکامه خانوم |

شايد تنهايي من در ظلمت شب بود،كه اين كلمه بي جان پر از روح را ساخت.شايد هم گريزي بود بر هزار راز نهان كه بگويد راز تنهايي سكوت را و بگويد چه رازيست در سوت و كور خانه،آري حال ميدانم سوت و كور يعني چه يعني سكوت و تنهايي كنار وحشت يك راز نهاني.

 

شعر رضا جووون

شنبه هفدهم اسفند 1387 توسط چکامه خانوم |

تولدت مبارك

تا روز امروز هيچكس اسم مخاطب اين بلاگ رو نميدونه يعني اسم هيچكس رو نبردم و نميبرم چون...

 

تولدت مبارك!

فردا تولد يكي از دوستان نسبتا نزديكمه اميدوارم هميشه خوشحال و بدون غم زندگي كنه...

  



جمعه نهم اسفند 1387 توسط چکامه خانوم |

جاده

  ای خوب تر از تمام خوبی ها از کدامین شهر آمده ای که بالبخندت دل هر بیننده ای را می ربایی ای مهربانتر از برگ گل و زیباتر از طاووس با تو زیستن یعنی رفتن در اوج خوشبختی من این را کشف کرده ام که طنین صدایت آواز قناری را به یاد هر شنونده ای می آورد اگر نشنوم صدایت را گویی هیچ صدایی را نمی شنوم و اگر نبینم چشمانت را کور شوم بهتر است اگر نمی توانم هر وقت که بخواهم ستاره ای از آسمان نگاهت بچینم چه بهتر که نباشم.حالا اگر نباشی حرفی نیست خاموش می مانم و تنها به جاده خیره می شوم.

چهارشنبه هفتم اسفند 1387 توسط چکامه خانوم |

به جنون عشق گرفتار شدم که اگر به دام اعتیاد می افتادم بهتر بود...

نظرتون راجع به جمله ی عنوان چیه؟!


چند روزی هستش که زندگیم از این رو به اون رو شده خودش چی بود که بدتر هم شد...

واقعا نمیدونم با چه انگیزه ای مینویسم اصلا خیلی بد شدم............................

از یه طرف دلتنگی داره دیوونه م میکنه نمیدونم چیکار کنم که عشقم منو دوست داشته باشه؟!از یه طرف احمقی دختر خاله م داره دق مرگم میکنه

هیچی ازتون نمیخوام فقط دعام کنید همین و بس

والسلام

جمعه دوم اسفند 1387 توسط چکامه خانوم |

..::سنگ دل::..

خدایا!هیچ وقت چشمی نده که چشم انتظار بشه و دلی نده که سنگ دل بشه و قلبی نده که از جنس شیشه باشه.

  خدایا!اگه چشمی می دی چشمی بده که توی انتظار چشم دیگه ای نباشه و دلی بده که از جنس سنگ نباشه تا دل بلوری کسی رو بشکنه و قلبی نده که از جنس شیشه باشه تا با یک نگاه یک غریبه ترک برداره.ای خدا!حالا چشمی که چشم انتظاری کارشه رو تقدیم نگاهم کردی و دلی که از جنس سنگ است رو تقدیم او کردی حالا دل دلبر ما از سنگ است و قلب بی مرهم ما از جنس بلور!!!!!

پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 توسط چکامه خانوم |

..::دوری::..

سلامی به وسعت فاصله ها...

  دیروز که می خواستم برایت نامه بنویسم نمی دانستم از کجا شروع کنم و از چه بگویم که ناراحتت نکند از تنهایی بگویم یا از دوریت که چگونه تابش می آورم.یک لحظه چشمم به نامه ات افتاد همان نامه آخری که برایم نوشته بودی.با اینکه نامه ات را از بر بودم ولی باز به سرم زد که بخوانمش می گویند نامه دوست را هزار بار هم بخوانی شیرین است.

  نامه ات را که باز کردم احساس کردم تمام اتاقم پر از عطر تو شد آنقدر بی تاب شدم که برای دیدنت هوس پر زدن کردم.مانند گنجشک کوچکی که در قفس اسیر شده و خود را به دیوار می کوبد تا شاید روزنه ای برای آزادی بیاید.لحظه ای خودم را محبوس در چهار دیواری اتاقم دیدم.بهترینم تو بگو؟! چگونه دوری ات را تاب آورم هیچ سرگرمی و دلمشغولی نمی تواند لحظه ای مرا از یاد تو غافل کند.زیرا تو تمام دلمشغولی این قلب بی تابم هستی.آیا تو هم شنیده ای که می گویند:چیزی که زیاد تکرار شود از ارزشش کم می شود.

  پس چرا من هر بار که یاد تو را در ذهنم مرور می کنم گویا احساس تازه ای در من زنده شده.دوباره آتش تازه تری در جانم شعله می کشد و آنقدر زبانه می کشد که تمام وجودم را می سوزاند آری حتی این فاصله ها هم هرگز نمی توانند ذره ای از عشق تو را در دلم کمرنگ کنند.چون تو بزرگی به وسعت فاصله ها.

                                               همیشگی ترین دیوونه و ابدی ترین عاشقت...چکامه

سه شنبه یکم بهمن 1387 توسط چکامه خانوم |

..::نامه نهم::..

شب خورشید خانوم رفته هوا تاریکه تاریکه

خودت دوری صدات اما چقد شفاف و نزدیکه

 

  یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین به علامت چند سوال کمرنگ که وقتی می آیی می روند و هر وقت می روی دوباره برمی گردند و یک دقیقه سکوت به احترام تمام لحظه هایی که رفتند تا بمانند.

  برای کسی که هدیه ی حافظ باشد راههای بهتری برای نزدیکی سراغ داشته باشد زیبا هم باشد چه می شود نوشت جز اینکه همچنان هیچکس اشک دریا را ندیده است و ماه بخواهی نخواهی سایه ات را تعقیب می کند و آتش تنها خودش می داند که برای چه یا به خاطر که می سوزد.

  خبر قابل گفتنی نیست جز تداعی آن شب بقول خودت ماه که آسمان ترجمه ی آن دو آهنگ عاشقانه را انگار بهتر از من و تو می دانست که در اوجش سخت می گریست و در فرودش نم نم.


ادامه مطلب

شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط چکامه خانوم |

جرمم چیه؟!

واقعا مگه دوست داشتن چقدر مجزاتش سنگینه که باید این همه زخم زبون گوش بدی و هیچی نگی؟!

شما هم فکر می کنید من بیمارم؟!من بیمار نیستم فقط دوست دارم ظاهرم برخلاف باطنم شاد باشه

وقتی حرف می زنم می گن چقدر حرف میزنیوقتی هم حرف نمی زنی می گن قهری و انگار من زن باباتمپس بگو بمیر دیگه

پس کجا رفتن اونایی که بهشون تو راه عشق کمک کردم کجا رفتن که حالا نوبت اوناس که به داد من برسن...

وقعا سخته من اگه بمیرم هم اون حاظر نیس بیاد سر قبرم...

پنجشنبه نوزدهم دی 1387 توسط چکامه خانوم |

..::نامه ی هشتم::..

بنویسم عشق من سلام،اون یه تیکه خجالت مونده از بچگی رم بذارم پای طلقچه ی آرزوها پشت صندوقچه ی یادگاریای دوران کودکی،خیالت راحت میشه؟!

  اگه میشه پس عشق من سلام.

  ملکه ی نازنازی باغ قشنگ یاسای سفید،پری آسمونای دور بالای ایوون،یکی یه دونه مروارید همیشه براق گوش ماهی پای گلدون،من کی رو ببینم باورت میشه؟!

  به کی بگم تو عشق منی که حرفشو نوش جان کنی؟!

  من چه کنم که نمیتونم ببینم تو خیال داری با یکی،دو کلمه حرف بزنی یعنی من از مجنونم بدترم؟!

  مجنون واسه لیلی قاصدی فرستاد اما من چی،من نمیخوام سلاممو کسی به تو برسونه،فدای اون چشای روشن مثل کهکشونت که امروز هنوز صدامو نشنیده ازم پرسیدی چته؟!یادته چی گفتی؟!

  گفتی باز دو قطره بارون نریخته سیمای نازک ارتباطت ریخت بهم؟!
ادامه مطلب

دوشنبه نهم دی 1387 توسط چکامه خانوم |

چقدر سخته

سلام دوستان.من آنیا هستم.

متولد ۲۷/مهر/۷۵. من و چکامه از امروز به بعد برای شما پست میذاریم.

من توی پستهای خودم حرفای دلمو میزنم.

تا حالا عاشق شدین؟

تا حالا در حقتون خیانت کرده؟

وای چقدر سخته وقتی بیاد بهت اعتماد به نفس بده بگه تا آخرش باهاتم

چقدر سخته هر روز با حرفاش دلتو ببره.ولی بعد بفهمی عشقت دلبره یکی دیگست.

چقدر سخته عشقت دو رو باشه.

من دوسش داشتم.هنوزم دارم.

میدونستم دوسم نداره.ولی دلمو چیکار میکردم؟

به فکر خودم بودم.یه روز باهاش حرف نمیزدم.انگار زندگیم سیاه میشد

به خودم و خدای خودم میگم.اون نفهمید دوسش دارم.اما تو چی؟تو که هر روز بالا سرمی.

تو میتونستی.ولی اینکارو نکردی.

از خدا گله ندارم.ولی نمیدونم قسمت همه ی عاشقا اینه؟

یا من تنها؟

خدایا بخاطرت نماز خوندم شب و روز التماست میکردم.گفتم منو بش برسون.

ولی حالا.....

قسم خوردم به غیر از اون دیگه با هیچکی دوست نشم

و در آخر باید بگم چقدر سخته احساس کنی زندگیتو باختی.!!

 

 

                   "Beach Stroll" Print

 

 

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 توسط |

یه جورایی عنوان نداره...

میدونی؟!

یه اتاق باشه...گرم گرم...روشن روشن...

تو باشی،منم باشم

کف اتاق سنگ باشه ...سنگ سفید...تو منو بغل کردی که نترسم،که سردم نشه،نلرزم...

میدونی؟!

تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...

منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم...

دو تا دستاتو دور من حلقه کردی...

بهت میگم:چشماتو میبندی؟!

میگی:آره!

(چشماتو میبندی!!)

بهت میگم:قصه میگی تو گوشم؟!

میگی:آره!!

و شروع میکنی به قصه گفتن توی گوشم

آروم آروم قصه میگی...

یک عالمه قصه ی بلند و طولانی که هیچوقت تموم نمیشه

میدونی؟!

میخوام رگ بزنم،رگ خودمو،مچ دست چپمو،یه حرکت سریع،یه ضربه عمیق،بلدی که؟!

نه وای!!!!تو که نمی بینی و نمیدونی که میخوام رگمو بزنم!!!!

تو چشماتو بستی نمی بینی...

من تیغو از جیبم درمیارم...نمی بینی که سریع می برم...

نمی بینی که خون فواره میکنه روی سنگای سفید...

و لبمو گاز می گیرم که نگم آآآآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی...!!!!

تو داری قصه میگی...

من شلوارک پامه دستمو میزارم رو زانوم.

من دارم دستمو نگاه میکنم...دست چپمو...خون ازش میاد.

خون از روی زانوهام میریزه کف سنگها...مسیرش قشنگه....حیف که چشمات بسته است و نمی بینی...

تو بغلم کردی می بینی که سردم شده!!محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم!!!می بینی که نامنظم نفس میکشم........

تو دلت میگی آخی نفسش گرفت....

می بینی هرچی محکمتر بغلم میکنی سردتر میشم...می بینی که دیگه نفس نمیکشم...

چشماتو باز میکنی و می بینی من مردم...!!!!

میدونی؟!

میترسیدم خودمو بکشم!!!!!

از سرد شدن...از تنهایی مردن...از خون دیدن...

ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم

مردن خوب بود

آروم آروم...در کنار تو...در آغوش تو...

گریه نکن دیگه

من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشکل شدیاااااااااااا

بعد همونجوری وسط گریه هات بخندی!!!!!

گریه نکن دیگه خب

دلم میشکنه...دلم نازکه...نشکونش خب؟!

من مردم ولی تو باورت نمیشه

تکونم میدی که بیدار شم

فکر میکنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم

می بینی نفس نمیکشم...ولی بازم باور نمیکنی

اونقدر محکم بغلم میکنی که گرمم شه...اما فایده نداره

من مردم...ولی برای تو زنده م

پس هر شب به این باغ بیا...ولی گریه نکن...

پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 توسط چکامه خانوم |

برگشتم

سلام نمیدونم بعد از چند روز چند هفته دارم دوباره مینویسم فقط اینو میدونم که چقدر دلم واسه اینجه تنگ شده بود....

یه جورایی حس میکنم گرد و خاک نشسته روی بلاگم و هیچکس منتظر نوشتن ادامه ی نامه ها نیست اما من به خاطر دل خودم هم که شده مینویسم...

اگر خدا بخواد و شرایطش جور شه از این هفته ادامه ی نامه ها رو مینویسم الان هم آماده داشتم اما ترجیح دادم ثبتش نکنم

شنبه نهم آذر 1387 توسط چکامه خانوم |

نامه ی هفتم

  لطفا آنقدر شمس بمان تا من مولانا بودن را بیاموزم.

  به نام او که با اهدای شمس به فریاد مولانا رسید.

  سلامم را مینویسم که زحمت گشودن لبهایت برای پاسخش را نبینم،نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن به سلامم از هم بگشایی اما از روی اجبار.

  فدایت شوم همین که ته دلت چیزی مثل پاسخ تکان بخورد برایم کافی ست.

  حقیقتش این بار که برایت مینویسم نه شب ست،نه سکوت،فقط عاشقی ست و پاییز فصل دلتنگی پرنده هایی که به جرم نداشتن بال مجبور شدند در پناه چند نارون خشک بمانند تا برفهای سپید زمستان آب شود.

  ....من!میشود بگویی با چه زبانی بگویم که پروانه ی پریشان نگاهم هنوز زیر دین نیلوفری شمع مهربانیهای توست،من التماس کدام گلدان را بکنم که لطافت شمعدانیهای صورتیش را به پای حقارت واژه های بی تقصیرم بریزد.

  تقصیر آسمان نگذار سرنوشت خودش اتفاقهای زندگیم را خط خطی کرده بود خودش هم دلش به رحم آمد و تو را از خدا برایم امانت گرفت.

 

همیشه یک چکه از شب گذشته در سوال و جواب و سرزنش های نیمه شب وجدان،از خود میپرسم که تو چگونه مثل هیچکسی.

    یلدا تجسمی از پریشانی زلفهای بی نظیر توست وقتی یک باغ پر از بید مجنون در آن حیران میماند و پاییز تکه ای از تصور اندوه توست وقتی متین و آرام روی برگ های ارغوانی زیر سایه ی بلند یک سپیدار پخش میشود و من مهاجرترین مرغی که سرزمین تک تک نگاههای ساکنان اینجا را به هوای صیادی از تبار فرشته های قصه های دور گشت و همچنان در بی آشیانی بسر برد تا آنکه تو...

 


ادامه مطلب

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 توسط چکامه خانوم |

زندگی دشت غم است!!!!

مرگ دشت شادی است!!!!

یکشنبه دوازدهم آبان 1387 توسط چکامه خانوم |

تنهام

خیلی تنهام حوصله نامه نوشتن هم ندارم حوصله جون خودم هم ندارم...

اینجا هوا خیلی عشقولانه ست دلم میخواد با یکی برم فدم بزنم تو هوای آزاد زیر نم نم بارون وای چه حالی میده...

برم دیگه بسه...

پنجشنبه نهم آبان 1387 توسط چکامه خانوم |

..::ششمین نامه::..

بنام معبود پاییز و عشق و دلبستگی

  بی بهانه سلام.

  پاییز گوارای وجود نازنینت،با روزهای مانده به آغاز چه میکنی؟راستی چرا هر چه میشمارم تولدت نمیشود،کاش میشد من تقویم را ورق بزنم و آنوقت بگذریم...

  هر روز روز تولد توست،هر وقت برگی می افتد مرغی بال باز میکند،غنچه ی شپید شقایقی عاشق،عکسش را در آب برکه ای زلال میبیند و خود را نمیشناسد.هر وقت آسمان بغض میکند باران گلوی شمعدانیهای صورتی را که کم کم رنگ میبازند به هوای آمدن تو تازه میکند و هر وقت می آیی و دلم میخواهد بمانی اما میروی.

  من و پاییز قرار گذاشته ایم به آن سه فصل دیگر هم سپرده،امسال زودتر تولدت شود،لطف میکنی کمی زودتر کبوتران هلاک چشم به راه صحن خیس از اشک دلم را به آرزویشان برسانی.

 زیبای من،ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه دیوانه ی برق نخست نگاه توام با یک جور بی تابی از نوع بی بازگشتش.

   میدانی چه میگویم تنها تو میدانی،دیگران اگر بخواهند بدانند هم نمیتوانند.فدای انعکاس فروغ بی نظیر چشمان روشن معصومت،محض خاطر تولدت از آن جوابهایی بنویس که جادو میکند.


ادامه مطلب

دوشنبه ششم آبان 1387 توسط چکامه خانوم |



ميدوني وقتي خدا داشت بدرقت ميکرد چي گفت:گفت اين جايي که دارم ميفرستمت مردمي داره که ميشکننت نکنه غصه بخوري من باهاتم تنهات نميذارم ..تو کوله بارت عشق ميذارم تا بگذري..قلب ميذارم تا جا بدي...اشک ميذارم تا همراهيت کنه...مرگ ميذارم تا بدوني که برميگردي پيشم.
naly_chakame@yahoo.com

LOVE
LOVE

RSS 2.0
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

ارسال شده توسط:RahmaN در تاريخ 86/10/10

لينک ثابت | موضوع: کدهای متفرقه |  گالری عکس مینوس  

مطالب پيشين
سری دوازدهم کدهای درخواستی
گلچینی از کد آهنگ های جشن تولد
درخواست آهنگ
سری بیستو چهارم کدهای موزیک
سری بیستو سوم کدهای موزیک
بازی محیج و بسیار زیبا برای گوشی های جاوا با نام Capture The Flag
Jeyo Mobile Companion v2.1 - نرم افزار مدیریت پاکت پی سی
نرم افزار iBluetooth برای راه اندازی بلوتوث آیفون
نقشه تهران مرکز اطلاع رسانی ایران برای موبایل - جاوا
راه اندازی لینک باکس مینوس
مجموعه 4 تم زيبا برای گوشی های 240x320
نرم افزار پخش موزیک PowerMP3 v1.10 - سیمبیان
پلاگین رفع مشکل محدودیت فیلم برداری آیفون
مجموعه آهنگ بی کلام برای موبایل - Ringtones #4
سری یازدهم کدهای موزیک درخواستی
5 تم خیلی قشنگ برای گوشی های سونی اریکسون
نرم افزار آرایش مجازی Beauty wizard 3.0
نرم افزار واژگان انگلیسی گاج برای گوشی های موبایل - جاوا
بازی زیبای Call of Duty 5 برای گوشی های موبایل - جاوا
سری بیستو دوم کدهای موزیک
سری بیست و یکم کدهای موزیک
سری بیستم کدهای موزیک
سری دهم کدهای موزیک درخواستی
درخواست کد موزیک
کد مداحی
سری نهم کدهای موزیک درخواستی
سری هشتم کدهای موزیک درخواستی
سری نوزدهم کدهای موزیک
سری هفتم کدهای موزیک درخواستی
سری هجدهم کدهای موزیک

Designed By ParsTheme

head>