|
سرور شعر من سلام چگونه اید خوش میگذره؟!
ببخشیدا بازم شبا میرید کنار پنجره؟!
ستاره ها که در میان شما میرید نگا کنید؟!
اون ستاره پرنوره رو بازم میرید صدا کنید؟!
کتاب حافظ میذارید پایین تخت کنارتون؟!
فال میگیر هنوز واسه مهر و وفای یارتون؟!
از من بیچاره چی،شب یه وقتایی یاد میکنید؟!
بازم سر دیوونگی هام داد و فریاد میکنید؟!
حتما خوبید وگرنه به،خیال من سر میزدید
یه سر به این خرابه ی بی در و پیکر میزدید
به سنت قدیمیا واسه شما زدم به چوب
الهی که همینجوری همیشه باشید خوبِ خوب
من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم
همونجور عاشق شمام همونجوری در به درم
به آب و آتیش میزنم تا شبا خوابم ببره
اما نمیشه فکرتون از این چیزا قوی تره
این افتخاره واسه من بیدار باشم واسه شما
فقط یه مشکلی که هست شما کجا و من کجا
عکستونو با اجازه دادم یه نقاش بکشه
اون که ازش برنمیاد اما نه،ای کاش بکشه
اگه کشید قاب میکنم میذارمش بالا سرم
عکس شما رو میذارم لای گلای دفترم
راستش میترسم عکستون بیرون بمونه سوز بیاد
نقاشی اما بهتره سرما نمیخوره زیاد
حتما الان میخندید و میگید عجب دیوونه ای
هرجوری که شما بخواید بدون هیچ بهونه ای
عاقل بودم فایده نداشت گفتم شاید دیوونه شم
شاید واسه یه بار شده قبول کنید بیاید پیشم
جسارته شما که نه،خیالتونم کافیه!
این علامت تعجبه پاک نمیشد اضافیه
پریشبا سوز میومد پنجره رو بسته بودم
از دست هرچی آدمم تو دنیا هست خسته بودم
دردِ دلم شروع شد و عکستون اومد روبروم
داشتید بهم گوش میدادید این یعنی اوج آرزوم
عجب شبی،ابری زد و یه کم گذشت بارون گرفت
ابر چشام این فرصتو دید و دوباره جون گرفت
من بودم و عکس شما و یه عالم رویای خیس
انگار یکی بهم میگفت هرچی میبینی بنویس
دستای من نمیتونست حتی مداد نگه داره
فقط یادم میاد نوشت شما رو خیلی دوست داره
اینجور نگاهم نکنید مگه شما دل ندارید
خودتونو واسه یه بار،شده جای من بذارید
شما نمیذارید اگه،بذاریدم نمیتونید
عاشقی که اینجوری نیست یه طعمیه نمیدونید
یه وقتی توهین نباشه اینو نگفته من ردم
اصلا به قول خودتون یه جوری ام،اصلا بدم
حق با شماس خب بگذریم سرده هوا زستونه
کاش کسی باشه روتونو شبا تا صبح بپوشونه
مراقب چشمای ناز و روی ماهتون باشید
ببخشیدا مراقب طرز نگاهتون باشید
اگه میشه دیگه شبا نرید کنار پنجره
لطفا بذارید واسه بعد تا که زمستون بگذره
توقع جوابی نیست هرجور باشید که راحتید
فکرشو اصلا نکنید که این روزها تو غربتید
من قول میدم اگه بیاید شما رو اذیت نکنم
حتی دیگه تو نامه هام با شما صحبت نکنم
اما حالا دور بودید و باید یه نامه میدادم
قبول،نباید اینقدر اونو ادامه میدادم
فدای اون لحظه ای که نامه رو بازش میکنید
خوش به حالش اونو دارید ناخواسته نازش میکنید
زمستون یه سال سرد،شبی که غم داره هوا
هیچکی نمیدونه چقد میخوامتون بجز خدا |